X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زبان وادبیات فارسی

بررسی کتب زبان و ادبیات فارسی در دوره متوسطه و پیش دانشگاهی و طرح و بررسی دروس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی

حقیقت مجاز کنایه ۲

                         حقیقت و مجاز

حقیقت:عبارت است از استعمال لفظ در معنی موضوع له اصلی،چنانکه لفظ دست و پای را بگویند و اندام مخصوص اراده کنند:«فلان کس دست به شمشیر برد وپای فرا پیش نهاد.»«رونده ییدر خیابان به زمین خوردو دست وپایاو شکست.»دراین موارد مقصود از دست وپا،همان دستو پای حقیقی است که اندام مخصوص باشد.

مجاز:استعمال لفظ است درغیرمعنی اصلی وموضوع له حقیقی به مناسبتی ،و آن مناسبت رادراصطلاح فن بدیع علاقه می گویند.چنانکه همان لفظ دست وپای را بگویند وازدست ،معنی قدرت و تسلّط واز پای معنی ثبات و مقاومت اراده کنند:«فلان کس رابر تو دستی نیست ودر دوستی تو پای ندارد.»مثلاً گاهی کلمهءدست رادرمعنی مجازی در مورد کسی می گوییم که اصلادست ندارد.مثل اینکه بگوییم:«فلان کس دردزدی دست دارد.»درمورد دزدی که دست اورا بریده باشند.پس معلوم می شود که کلمه دست در اینجا ،به معنی مهارت وچیرگی است نه به معنی اندام مخصوص.                   

                          قرینهء مجاز

همانطورکه مجاز محتاج علاقه است،به قرینه نیز احتیاج دارد تامعلوم شود که مراد گوینده،معنی مجازی است نه حقیقی.

قرینه:عبارت است از لفظ یا حالتی که دلالت کند براین که مقصود گوینده،معنی اصلی حقیقی کلمه نیست،بلکه مرادش معنی مجازی است؛وچون این لفظ یااین حالت ،مقرون وچسبیده به جملهءمجازمی شود آن راقرینه گفته اند،ودراصطلاح قرینهءصارفه می گویند ،برای اینکه ذهن شنونده راازمعنی حقیقی منصرف و به مفهوم مجازی معطوف و متوجّه می سازد.

           قرینهءلفظی و معنوی یا حالی ومقامی

قرینه به دوقسم تقسیم می شود:لفظی ومعنوی یا حالی ومقامی.            قرینهء  لفظی یا مقامی:لفظی است که قرینهءمجازشده باشد،چنانکه در تعریف  یک سربازشجاع چابک پرد ل می گویند:«شیر شمشیر زن» یا «شیرتیرانداز» است.

.کلمه «شمشیرزن» و «تیرانداز» قرینه است براینکه،منظورازکلمهء(شیر)

مردشجاع دلیراست نه حیوان درندهء وحشی که آن رادربیابان یا در باغ وحش دیده باشند.

وهمچنین مانند اینکه می خواهید مرد دانشمند بزرگی را تعریف کنید ،می گویید:«دریابی را برکرسی درس دیدم» یا«دریابی در کلاس درس نشسته بود»، جملهء«بر کرسی درس دیدن »و «در کلاس درس نشستن» قرینه است براینکه مراد شما،از(دریا) مرددانشمند متبّحری است که درفّن خود احاطه داشته باشد،نه مثلاً دریای شمال یا جنوب کشور.

قرینهءمعنوی یا حالی:هرگاه لفظی در کار نباشد، امّاحالت ووضع و چگونگی گفتار گوینده ،خود دلالت کند براینکه مقصود او،معنی مجازی است،آنراقرینهءمعنوی و حالی می نامند .مثل اینکه شمادر میدان گوی بازی یا کشتی گیری ایستاده ایدو در تعریف یک نفربازیگر یا کشتی گیر چابک شجاع می گویید:«عجب شیری است!»، در اینجا وضع و مکان وحالت شما دلیل است بر اینکه مقصودتان از (شیر) ، حیوان درندهء معروف نیست ، بلکه مراد معنی مجازی کلمه ، یعنی همان بازیگر یا کشتی گیر دلاور چالاک است .

اما اگر به تماشای باغ وحش رفته باشید که نرّه شیر بزرگی را در آن نگاه داشته باشند وبگویید «عجب شیری است !» پیداست که مقصود شما ، معنی حقیقی شیر ، یعنی همان حیوان وحشی معروف است .

                              کنایه

کنایه در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است دارای دو معنی قریب و بعید باشد،واین دو معنی لازم و ملزوم یکدیگر باشند،پس گوینده آن جمله را چنان ترکیب کند و بکار بردکه ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل گردد، چنانکه بگویند «پخته خوار » به معنی مردم تنبلی که ازدسترنج آمادهء دیگران استفاده می کنند، یا بگویند:«فلان کس بند شمشیرش دراز است»یعنی قامتش بلند است، یا«پشت گوش او فراخ است» یعنی دیر جنب است ،و کمتر به گفته ها ووعده های خود عمل می کند ،یا به گفتار دیگران چندان وقعی نمی گذارد.

و همچنین است«دست درازی»کنایه از تعدّی و تجاوز و طمع کاری به مال دیگران،و «کوتاه دستی»کنایه از بی طمعی یا بی عرضگی .

 

        عابدانی که روی برخلقند        پشت بر قبله می کنند نماز

«دوی بر خلق کردن» و «پشت بر قبله کردن»هر دو کنایه است از ریا کاری و از خدای به خلق پرداختن .

                     فرق مجاز و کنایه

در مجاز که گفتیم قرینهء صارفه وجود دارد که ذهن شنونده را از توّجه به معنی اصلی کلمه باز می دارد، یعنی در مجاز نمی توان،معنی اصلی کلمه را اراده کرد؛امّادر کنایه ارادهء معنی اصلی نیز، جایز و ممکن است.

بلکه به نظر ما،اگر درست دقّت شود،کنایه نوعی حقیقیت است ولیکن مانند سایر حقیقت های غیر کنایه نیست،چرا که در غیر موارد کنایه ، مقصود اصلی گوینده ،همان مدلول ظاهری کلام است و قصدش این نیست که شنونده از ظاهر کلام بگذرد و به معنی دیگر متوّجه شود، امّا در مورد کنایه غرض گوینده این است که مخاطب از معنی ظاهر کلام،که به ذهن نزدیک تر است منتقل به منظور اصلی گوینده ، یعنی معنی بعید شود که مفهوم کنایی است . وبه عبارت دیگر معنی حقیقی کلمه بر معنی کنایی می شود ، مثلا ً همان «پخته خوار » که در بالا گفتیم ، کلمات در معنی اصلی خود بکار رفته امّا چنان است که ذهن شنونده از این مفهوم عبور می کند وبه مفهوم تنبلی و تن آسانی و استفاده از دسترنج آمادهء دیگران می پیوندد.

توضیح:در قدیم اصطلاح کنایه را به مفهوم کلّی بکار می بردند، که شامل مجاز و استعاره نیز می شد ، یعنی آن را اصطلاح مخصوصی درمقابل مجاز و استعاره نمی شمردند و اصطلاح جدید کنایه که با مجاز و استعاره فرق داشته باشد ، از موضوعات ادبای متأخر است.

                          ایهام= تو ریه

صنعت ایهام را تخییل و توهیم و توریه می گویند .

سه کلمهء اوّل در لغت به معنی به گمان ووهم افکندن وتوریه به معنی سخنی را پوشیده داشتن در پرده سخن گفتن است .ودر اصطلاح بدیع آن است که لفظی بیاورند که دارای دو معنی نزدیک و دور از ذهن باشد وآن را طوری بکار ببرند که شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود ، مانند :به راستی که نه همبازی تو بودم من      

               تو شوخ دیده مگس بین که میکندبازی

                                                             (سعدی)

کلمهء « بازی» به دو معنی است ، (با یاء مصدر) به معنی بازی کردن که مناسب ( همبازی ) مصراع اوّل است ،دیگر ( با یاء نسبت ) منسوب به « باز» که پرندهء معروفی از مرغان شکاری است ، و مقصود گوینده این است که ذهن شنونده ، از معنی اوّل که متناسب با همبازی است ، به معنی دوم متوجّه شود.

مثال دیگر از شعر حافظ:

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

        ببین که در طلبت حال مردمان چون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است

                شکنج طرّهء لیلی مقام مجنون است

کلمه مردم به دو معنی است ، یکی نوع انسان وآدمی زاد ویکی مردمک چشم که انسان عین می گویند .

کلمه شیرین نیز به دو معنی است ، یکی مزهء شیرین مقابل تلخ و شور ،دیگر نام معشوقهء خسرو وفرهاد.

کلمه لیلی نیز دو معنی دارد : یکی نام معشوقهء مجنون ، دیگر منسوب به لیل به معنی شب که طرّه و گیسو را بدان تشبیه می کنند، ودر هر سه کلمه، صنعت ایهام وتوریه است .

هم از آن قبیل است این بیت :

      به ناز سرمه مکش چشم بی ترحّم را

            نشسته گیر به خاک سیاه مردم را

مثال دیگر :

      باده خورو به دامنم پاک کن آن دهان و آب

           تا که کنیم بعدازین دعوی پاک دامنی

کلمهء پاک دامنی در ظاهر « معنی نزدیک به ذهن » به معنی تقوی و دور بودن از گناه و اعمال نا شایسته است . و معنی بعیدش همان است که در مصراع اوّل آمده است یعنی لب ودهان را با دامن کسی پاک کردن .

     مثال دیگر :

       به گرد لب خط از عنبر نوشتی

             بساط خوبرو یان ، در نوشتی

       کسی بالاتر از یاقوت ننوش       

       تو از یاقوت بالاتر نوشت بیت دوم

کلمهء یاقوت در مصراع دوم دو معنی دارد : یکی نام خوشنویس معروف قرن هفتم هجری که را یاقوت مستعصمی می گویند وتاریخ وفات او را حدود(      )  هجری قمری نوشته اند ، و معنی دیگر یاقوت ، کنایه از لب ودهان محبوب است .

لفظ بالاتر نیز به دو معنی است: یکی بالابودن حسّی که خطّ بالای لب باشدّ و دیکر بالا بودن معنّوی ، یعنی برتر و بلند مقام تر از یاقوت خوشنویس.

توضیح:هر چند ما بین علمای ادب و فّن اصول مشهور است که استعمال لفظ در بیشتر از یک معنی، جایز و به قول بعضی اصلاًَ ممکن و معقول نیست ، امّا، در خصوص ایهام چنان می نماید که هر دو معنی قریب و بعید مرا د است ، امّا به این ترتیب که نخست معنی قریب و سپس معنی بعید به ذهن شنونده می نشیند ،چنانکه در مثل گویی ذهن مستمع از معنی قریب به معنی بعید می لغزد ، و همین است فرق ما بین کنایه و ایهام ، چرا که در کنایه هر دو معنی قریب و بعید مراد نیست بلکه مقصود اصلی گوینده، معنی دور است و معنی نزدیک معبر و نردبان ذهن اوست برای انتقال و رسیدن به مقصد اصلی گوینده .امّا در ایهام به ترتیب ذهنی هر دو معنی دور ونزدیک مراد است .

 

برگرفته شده از کتاب  فنون بلاغت وصناعات ادبی  
علامه  جلال الدین همایی        
تاریخ ارسال: دوشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 07:04 ق.ظ | نویسنده: غلامرضا عبادی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد